همسفر تا خدا

همسفر تا خدا

بسم الله الرحمن الرحیم
چقدر متفاوت بعضی از همسفر ها تا خدا...
با همه ی اون چیزایی که من تا حالا دیدم،
همه ی اون کارایی که تا حالا کردم، همه ی اون جاهایی که تا حالا رفتم حتی.
متفاوت با زندگی من، با زندگی آدمای اطرافم و
حتی با زندگی همه ی آدمایی که میشناسم.
و چقدر خوب این تفاوت، چقدر خوب شنیدن درباره ی زندگی ای
که هرگز تجربه اش نکرده ای و فکر هم نمی کنی هرگز بتوانی تجربه اش کنی
آدمهای عجیبی اند این طور آدمها
آدم های غیر قابل باور کردنی اند حتی،
باور اینکه چقدر مثل تو هستند و چقدر مثل تو نیستند و
یا نمیخواهند باشند سخت است
باور اینکه همه شان روزی مثل تو خیلی عادی به دنیا امده اند،
اما حالا....
چه طور این طوری شده اند؟
چون واقعا زجر میکشم وقتی کسی میگوید همت همونیه که یه اتوبان بزرگه؟
و هیچ ایده ی بیشتری ندارد
میداند آدم هم بوده ها، اما این که کی بوده رو نه
همت براشون مساویه با ترافیک
نه با شهادت و انسانیت و این جور چیز ها!
آیا به جز اسم خیابان، هیچ راه دیگری برای جاودانه کردن این آدم ها وجود نداشت؟

پیوندهای روزانه

بسم رب الشهدا و الصدیقین



 همه به عشق بین من و آقامحسن غبطه می‌خوردند‌
یادم هست سر سفره عقد که نشسته ‌بودیم،
به من گفت: «الان فقط من و تو، توی این آینه مشخص هستیم،
از تو می‌خواهم که کمک کنی من به سعادت و شهادت برسم.»
من هم همانجا قول دادم که در این مسیر کمکش‌ کنم
محسن واقعا راحت از من و فرزندمان دل کند
چون عشق اصلی‌اش خدایی بود
همه می‌دانستند که چقدر من و محسن به همدیگر علاقه داشتیم
همه غبطه می‌خوردند به عشق بین من و شوهرم
اما او همیشه می‌گفت «زهرا درعشق من به خودت و پسرمان علی شک نکن
ولی وقتی که پای حضرت زینب (س) بیاید وسط، زهرا جان من شماها را می‌گذارم و می‌روم.»‌


 اگر فرزندم علی آن جوری که من دوست دارم، تربیت شود و بزرگ شود
قطعا به این عکس افتخار می‌کند و قطعا همین مسیر را انتخاب می‌کند و
انشالله مثل پدرش شهادت نصیب او هم می‌شود
علی با همین دو تا عکس یعنی اسارت و شهادت پدرش می‌فهمد
که او چقدر شجاع بوده، چقدر مرد بوده،‌با غیرت بوده،‌ با ایمان بوده.
به هرکسی هم که به مجلس محسن می‌آید و گریه می‌کند می‌گویم
خواهش می‌کنم اشک‌تان هدف دار باشد
برای حضرت زینب(س) اشک بریزید ،‌برای امام حسین(ع) اشک بریزید
تا دل شهید من هم راضی بشود.‌

"گزیده‌ای از سخنان خانم زهرا عباسی،
همسر شهید مدافع حرم محسن حُجَجی درباره‌ی سبک زندگی این زوج"


  • نیمه پنهان ماه

بسم الله الرحمن الرحیم


می خواست بشود مدافع حرم

واقعا آرزو داشت

گفتمش خواهرم حرم تو همسر توست

دفاع کن از او با خوشرفتاری...


َ جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ لِزَوْجِهَا

حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)/تحف العقول، النص، 





  • نیمه پنهان ماه

بسم رب الشهدا و الصدیقین

زُل زدم توی چشاش
گفتم: آقا معلم! برا همسرتون درسی ، پیشنهادی ، بحثی نداری؟
گفت: حالا دیگه خونه هم شده مدرسه!
گفتم : استاد استاده ، چه توی خانه و چه توی مدرسه!
گفت: هر وقت خواستی توی زندگیت نذر کنی ، نذر کن ده شب نماز شب بخونی
یکی دیگه هم اینکه سحرخیز باش
بچه ها رو هم از همین الان عادت بده به سحرخیزی و نماز شب

شهید مجتبی کلاهدوزان

                

         


حالا میفهمم که چرا حافظ می گوید :

سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
یا

ای نسیم سحری بندگی من برسان

که فراموش مکن وقت دعای سحرم

  • نیمه پنهان ماه