همسفر تا خدا

همسفر تا خدا

بسم الله الرحمن الرحیم
چقدر متفاوت بعضی از همسفر ها تا خدا...
با همه ی اون چیزایی که من تا حالا دیدم،
همه ی اون کارایی که تا حالا کردم، همه ی اون جاهایی که تا حالا رفتم حتی.
متفاوت با زندگی من، با زندگی آدمای اطرافم و
حتی با زندگی همه ی آدمایی که میشناسم.
و چقدر خوب این تفاوت، چقدر خوب شنیدن درباره ی زندگی ای
که هرگز تجربه اش نکرده ای و فکر هم نمی کنی هرگز بتوانی تجربه اش کنی
آدمهای عجیبی اند این طور آدمها
آدم های غیر قابل باور کردنی اند حتی،
باور اینکه چقدر مثل تو هستند و چقدر مثل تو نیستند و
یا نمیخواهند باشند سخت است
باور اینکه همه شان روزی مثل تو خیلی عادی به دنیا امده اند،
اما حالا....
چه طور این طوری شده اند؟
چون واقعا زجر میکشم وقتی کسی میگوید همت همونیه که یه اتوبان بزرگه؟
و هیچ ایده ی بیشتری ندارد
میداند آدم هم بوده ها، اما این که کی بوده رو نه
همت براشون مساویه با ترافیک
نه با شهادت و انسانیت و این جور چیز ها!
آیا به جز اسم خیابان، هیچ راه دیگری برای جاودانه کردن این آدم ها وجود نداشت؟

پیوندهای روزانه

۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

پدر سیدمحمدحسین طباطبایی میگفتند:
با همسرم قبل از انعقاد نطفه محمدحسین چهل روز به عبادت و نماز شب گذراندیم
و در طول این مدت حتی غذای شبهه ناک هم میل نکردیم
مگر اینکه یقین به حلال بودن آن کردیم که ثمره این این مراقبت و ریاضت شرعی شد
 آسیدمحمد حسین!



  • نیمه پنهان ماه

بسم رب الشهدا و الصدیقین


در روستای محل زندگی‌مان رسم بر این بود که
عروس را تا چند روز روی تختی کنار داماد می‌نشاندند و زنان و دختران روستا به دیدن آنها می‌آمدند.
آب، آینه و قرآن را در برابر عروس و داماد گذاشتم.
محمد قرآن را گشود و چند آیه‌ای خواند؛ آن وقت عروس را تنها گذاشت و از خانه بیرون رفت.
گفتم : «هر چیزی رسم و رسومی داره؛
بیا کنار همسرت بنشین تا مردم نگویند چرا رفتار داماد این طور است.»
اما محمد گفت: «من این رسم و رسومات رو قبول ندارم.
یک بار ممکنه سرم رو بلند کنم و چشمم به نامحرم بیفتد؛
تا وقتی که این‌ها توی خانه باشند بیرون می‌مانم.»
بالاخره همه که رفتند محمد به خانه آمد و کنار همسرش نشست.

همسر شهید محمد طاهری 


                            


  • نیمه پنهان ماه