همسفر تا خدا

همسفر تا خدا

بسم الله الرحمن الرحیم
چقدر متفاوت بعضی از همسفر ها تا خدا...
با همه ی اون چیزایی که من تا حالا دیدم،
همه ی اون کارایی که تا حالا کردم، همه ی اون جاهایی که تا حالا رفتم حتی.
متفاوت با زندگی من، با زندگی آدمای اطرافم و
حتی با زندگی همه ی آدمایی که میشناسم.
و چقدر خوب این تفاوت، چقدر خوب شنیدن درباره ی زندگی ای
که هرگز تجربه اش نکرده ای و فکر هم نمی کنی هرگز بتوانی تجربه اش کنی
آدمهای عجیبی اند این طور آدمها
آدم های غیر قابل باور کردنی اند حتی،
باور اینکه چقدر مثل تو هستند و چقدر مثل تو نیستند و
یا نمیخواهند باشند سخت است
باور اینکه همه شان روزی مثل تو خیلی عادی به دنیا امده اند،
اما حالا....
چه طور این طوری شده اند؟
چون واقعا زجر میکشم وقتی کسی میگوید همت همونیه که یه اتوبان بزرگه؟
و هیچ ایده ی بیشتری ندارد
میداند آدم هم بوده ها، اما این که کی بوده رو نه
همت براشون مساویه با ترافیک
نه با شهادت و انسانیت و این جور چیز ها!
آیا به جز اسم خیابان، هیچ راه دیگری برای جاودانه کردن این آدم ها وجود نداشت؟

پیوندهای روزانه

۶ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم 


خیلی از زن ها هستند که شوهر خودشان را بهشتی می کنند.
خیلی از مردها هستند که همسر خود را حقیقتاً سعادتمند می کنند.
موارد عکس این هم هست.
زن و شوهر باید همدیگر را در راه صحیح و صراط مستقیم الهی حمایت کنند
اگر هر کدام از اینها مشاهده می کنند یک عمل خیر و یک کار شایسته ای از همسرشان سر می زند
آن را تشویق کنند و اگر بر عکس ،
احساس کردند که خطایی ، یک انحرافی  خدای نخواسته وجود دارد ، سعی در اصلاح آن بکنند.
یکدیگر را در راه خدا کمک و تشویق کنند.
مهمترین کمک به همسر ، این است که سعی کنید همدیگر را دین دار نگهدارید
مراقب باشید همسرتان خطای دینی نکند.
این مواظبت هم به معنای پاسبانی و دیده بانی نیست.
این مراقبت ، مراقبت اخلاقی است ، مراقبت مهربانانه و مراقبت پرستارانه است.
اگر چنانچه خطایی از همسرتان دیدید ،
آن را باید با شیوه بسیار لطیف و عاقلانه ای در او از بین ببرید و بر طرف کنید.
یا با تذکر و یا با بعضی از مراعات ها نسبت به هم مسئولیت دارید

مقام معظم رهبری


  • نیمه پنهان ماه

بسم رب الشهدا و الصدیقین


بالاخره بابا راضی شد نشانی را که خاله آورده بود،قبول کرد در بست هم قبول کرد
میگفت مثل عبدالحسین کم پیدا میشد
مادرم هم از اولش راضی بود که عبدالحسین دامادش بشود
خواستگار قبلی را جواب کردند من و عبد الحسین عقد کردیم
گلبو مثل همه ی روستاهای دیگر بود.همه همدیگر را میشناختند
عزا و عروسی که میشد،خودشان هم مهمان بودند هم صاحب خانه
عروسی که میشد،یک روز از عروس بله میگرفتند یک روز جهازش را میبردند خانه داماد
یک روز هم خودش را. میگفتند میرویم عروس کشان
آن روز عروس کشان بود.خانه عبدالحسین شلوغ بود.پر از آدم.پر از سروصدا
اما معصومه فقط یکی را میدید و یک صدا را میشنید
عبدالحسین را که داشت قرآن میخواند.....

شهید عبدالحسین برونسی
کتاب خاک های نرم کوشک

  • نیمه پنهان ماه

بسم رب الشهدا و الصدیقین 


مهریه ما یک جلد کلام الله مجید بود و یک سکه طلا , سکه را که بعد از بخشیدم .
اما آن یک جلد قرآن را محمد بعد از ازدواج خرید و در صفحه اولش اینطور نوشت :
امید به این است که این کتاب اساس حرکت مشترک ما باشد و نه چیز دیگر ؛
که همه چیز فنا پذیر است جز این کتاب .
حالا هر چند وقت یکبار وقتی خستگی بر من غلبه می کند ،
این نوشته ها را می خوانم و آرام می گیرم

شهید محمد جهان آرا


  • نیمه پنهان ماه