همسفر تا خدا

همسفر تا خدا

بسم الله الرحمن الرحیم
چقدر متفاوت بعضی از همسفر ها تا خدا...
با همه ی اون چیزایی که من تا حالا دیدم،
همه ی اون کارایی که تا حالا کردم، همه ی اون جاهایی که تا حالا رفتم حتی.
متفاوت با زندگی من، با زندگی آدمای اطرافم و
حتی با زندگی همه ی آدمایی که میشناسم.
و چقدر خوب این تفاوت، چقدر خوب شنیدن درباره ی زندگی ای
که هرگز تجربه اش نکرده ای و فکر هم نمی کنی هرگز بتوانی تجربه اش کنی
آدمهای عجیبی اند این طور آدمها
آدم های غیر قابل باور کردنی اند حتی،
باور اینکه چقدر مثل تو هستند و چقدر مثل تو نیستند و
یا نمیخواهند باشند سخت است
باور اینکه همه شان روزی مثل تو خیلی عادی به دنیا امده اند،
اما حالا....
چه طور این طوری شده اند؟
چون واقعا زجر میکشم وقتی کسی میگوید همت همونیه که یه اتوبان بزرگه؟
و هیچ ایده ی بیشتری ندارد
میداند آدم هم بوده ها، اما این که کی بوده رو نه
همت براشون مساویه با ترافیک
نه با شهادت و انسانیت و این جور چیز ها!
آیا به جز اسم خیابان، هیچ راه دیگری برای جاودانه کردن این آدم ها وجود نداشت؟

پیوندهای روزانه

۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

روز پاسدار رو خدمت همه پاسداران عزیز و همسرانشون که در این راه
عزیزانشون رو یاری میکنن و صبوری تبریک عرض میکنم


روزتان مبارک برادران سپاهی ام
قامت رسایتان در ایفای رسالت پاسداری استوار و رایت سبزتان در تداوم خط سرخ شهادت پایدار و صحیفه جانتان از شمیم معنویت سرشار و سایه رهبر و فرمانده اتان تا ظهور دولت یار مستدام

  • نیمه پنهان ماه

بسم رب الشهدا و الصدیقین


قبل ازدواج هر خواستگاری که میومد به دلم نمی‌نشست...!
اعتقاد و ایمان همسر آیندم خیلی واسم مهم بود, دلم میخواست ایمانش واقعی باشه نه به ظاهر و حرف...
میدونستم مؤمن واقعی واسه زن و زندگیش ارزش قائله...
شنیده بودم چلّه زیارت عاشورا خیلی حاجت میده, این چله رو آیت‌الله حق شناس توصیه کرده بودن ,
با صد لعن و صد سلام...
کار سختی بود اما ‌به نظرم ازدواج موضوع بسیار مهمی بود, ارزششو داشت
واسه رسیدن به بهترینا سختی بکشم...
۴۰ روز به نیت همسر معتقد و با ایمان...
۴،۳روز بعد اتمام چله , خواب شهیدی رو دیدم...
چهره‌ ش یادم نیست ولی یادمه لباس سبز تنش بود و رو سنگ مزارش نشسته بود...
دیدم مردم میرن سر مزارش و حاجت میخوان...
ولی جز من کسی اونو نمی دید انگار...
یه تسبیح سبز رنگ داد دستم و گفت:"حاجت روا شدی..."
به فاصله چند روز بعد اون خواب امین اومد خواستگاریم.. از اولین سفر سوریه که برگشت گفت:
"زهرا جان واست یه هدیه مخصوص آوردم..."
یه تسبیح سبز رنگ بهم داد و گفت:"زهرا ،این یه تسبیح مخصوصه،به همه جا تبرک شده و...
با حس خاصی واست آوردمش... این تسبیح رو به هیچ‌ کس نده..."
تسبیحو بوسیدم و گفتم:"خدا میدونه این مخصوص بودنش چه حکمتی داره..."
بعد شهادتش خوابم برام مرور شد ,تسبیحم سبز بود که یه شهید بهم داده بود...

 همسر شهید مدافع حرم امین کریمی چنبلو



در انتخاب همسنگرت دقت کن او که دلش آسمانی باشد
به خدا خواهید رسید

  • نیمه پنهان ماه