همسفر تا خدا

همسفر تا خدا

بسم الله الرحمن الرحیم
چقدر متفاوت بعضی از همسفر ها تا خدا...
با همه ی اون چیزایی که من تا حالا دیدم،
همه ی اون کارایی که تا حالا کردم، همه ی اون جاهایی که تا حالا رفتم حتی.
متفاوت با زندگی من، با زندگی آدمای اطرافم و
حتی با زندگی همه ی آدمایی که میشناسم.
و چقدر خوب این تفاوت، چقدر خوب شنیدن درباره ی زندگی ای
که هرگز تجربه اش نکرده ای و فکر هم نمی کنی هرگز بتوانی تجربه اش کنی
آدمهای عجیبی اند این طور آدمها
آدم های غیر قابل باور کردنی اند حتی،
باور اینکه چقدر مثل تو هستند و چقدر مثل تو نیستند و
یا نمیخواهند باشند سخت است
باور اینکه همه شان روزی مثل تو خیلی عادی به دنیا امده اند،
اما حالا....
چه طور این طوری شده اند؟
چون واقعا زجر میکشم وقتی کسی میگوید همت همونیه که یه اتوبان بزرگه؟
و هیچ ایده ی بیشتری ندارد
میداند آدم هم بوده ها، اما این که کی بوده رو نه
همت براشون مساویه با ترافیک
نه با شهادت و انسانیت و این جور چیز ها!
آیا به جز اسم خیابان، هیچ راه دیگری برای جاودانه کردن این آدم ها وجود نداشت؟

پیوندهای روزانه

۱ مطلب با موضوع «حجاب» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

جلو آیینه روسری را به شکل لبنانی درست میکنم
حالا نوبت به سنجاق و گیره روسری , گیره ها و سنجاق هایی با اشکال مختلف و زیبا
یکی از سنجاق ها را انتخاب میکنم
گیره را میزنم و چادر را سر میکنم
آینه را که خوب نگاه میکنم کنار روسری , سنجاق واقعا زیبایی خاصی به حجابم میبخشد
همسرم از پشت سر از داخل آینه نگاه میکند
نگاهم به نگاهش می افتد .... زیباتر شدی خانمی !
لبخند روی لبانم محو می شود ! زیبا شده ام ؟ حتی با وجود حجاب !!
سرم را پایین تر می اندازم , چشمانم را می بندم :
" و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاکدامنى ورزند و زیورهاى خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که طبعا از آن پیداست و باید روسرى خود را بر سینه خویش [فرو] اندازند و زیورهایشان را جز براى شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان خود یا کنیزانشان که بینیازند آنچه از زینتشان نهفته می‏دارند معلوم گردد اى مؤمنان همگى [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه کنید امید که رستگار شوید"

بلافاصله گیره ها رو در می آورم .
روسری را با شکل ساده با گیره ساده بدون تزیین میبندم و چادر را سر میکنم
همسرم تعجب میکند و میپرسد چه شد ؟
آیه را بار دیگر برایش میخوانم
خم میشود ... بر چادرم بوسه میزند
فقط یک جمله میگوید ... فقط یک جمله !
فدای چادر سر کردن زهرایی ات بشوم  ...


خاطره از دوستان 


  • نیمه پنهان ماه