همسفر تا خدا

همسفر تا خدا

بسم الله الرحمن الرحیم
چقدر متفاوت بعضی از همسفر ها تا خدا...
با همه ی اون چیزایی که من تا حالا دیدم،
همه ی اون کارایی که تا حالا کردم، همه ی اون جاهایی که تا حالا رفتم حتی.
متفاوت با زندگی من، با زندگی آدمای اطرافم و
حتی با زندگی همه ی آدمایی که میشناسم.
و چقدر خوب این تفاوت، چقدر خوب شنیدن درباره ی زندگی ای
که هرگز تجربه اش نکرده ای و فکر هم نمی کنی هرگز بتوانی تجربه اش کنی
آدمهای عجیبی اند این طور آدمها
آدم های غیر قابل باور کردنی اند حتی،
باور اینکه چقدر مثل تو هستند و چقدر مثل تو نیستند و
یا نمیخواهند باشند سخت است
باور اینکه همه شان روزی مثل تو خیلی عادی به دنیا امده اند،
اما حالا....
چه طور این طوری شده اند؟
چون واقعا زجر میکشم وقتی کسی میگوید همت همونیه که یه اتوبان بزرگه؟
و هیچ ایده ی بیشتری ندارد
میداند آدم هم بوده ها، اما این که کی بوده رو نه
همت براشون مساویه با ترافیک
نه با شهادت و انسانیت و این جور چیز ها!
آیا به جز اسم خیابان، هیچ راه دیگری برای جاودانه کردن این آدم ها وجود نداشت؟

پیوندهای روزانه

۱۳ مطلب با موضوع «مراسم عقد و عروسی» ثبت شده است

بسم رب الشهدا و الصدیقین



 همه به عشق بین من و آقامحسن غبطه می‌خوردند‌
یادم هست سر سفره عقد که نشسته ‌بودیم،
به من گفت: «الان فقط من و تو، توی این آینه مشخص هستیم،
از تو می‌خواهم که کمک کنی من به سعادت و شهادت برسم.»
من هم همانجا قول دادم که در این مسیر کمکش‌ کنم
محسن واقعا راحت از من و فرزندمان دل کند
چون عشق اصلی‌اش خدایی بود
همه می‌دانستند که چقدر من و محسن به همدیگر علاقه داشتیم
همه غبطه می‌خوردند به عشق بین من و شوهرم
اما او همیشه می‌گفت «زهرا درعشق من به خودت و پسرمان علی شک نکن
ولی وقتی که پای حضرت زینب (س) بیاید وسط، زهرا جان من شماها را می‌گذارم و می‌روم.»‌


 اگر فرزندم علی آن جوری که من دوست دارم، تربیت شود و بزرگ شود
قطعا به این عکس افتخار می‌کند و قطعا همین مسیر را انتخاب می‌کند و
انشالله مثل پدرش شهادت نصیب او هم می‌شود
علی با همین دو تا عکس یعنی اسارت و شهادت پدرش می‌فهمد
که او چقدر شجاع بوده، چقدر مرد بوده،‌با غیرت بوده،‌ با ایمان بوده.
به هرکسی هم که به مجلس محسن می‌آید و گریه می‌کند می‌گویم
خواهش می‌کنم اشک‌تان هدف دار باشد
برای حضرت زینب(س) اشک بریزید ،‌برای امام حسین(ع) اشک بریزید
تا دل شهید من هم راضی بشود.‌

"گزیده‌ای از سخنان خانم زهرا عباسی،
همسر شهید مدافع حرم محسن حُجَجی درباره‌ی سبک زندگی این زوج"


  • نیمه پنهان ماه

بسم رب الشهدا و الصدیقین


در روستای محل زندگی‌مان رسم بر این بود که
عروس را تا چند روز روی تختی کنار داماد می‌نشاندند و زنان و دختران روستا به دیدن آنها می‌آمدند.
آب، آینه و قرآن را در برابر عروس و داماد گذاشتم.
محمد قرآن را گشود و چند آیه‌ای خواند؛ آن وقت عروس را تنها گذاشت و از خانه بیرون رفت.
گفتم : «هر چیزی رسم و رسومی داره؛
بیا کنار همسرت بنشین تا مردم نگویند چرا رفتار داماد این طور است.»
اما محمد گفت: «من این رسم و رسومات رو قبول ندارم.
یک بار ممکنه سرم رو بلند کنم و چشمم به نامحرم بیفتد؛
تا وقتی که این‌ها توی خانه باشند بیرون می‌مانم.»
بالاخره همه که رفتند محمد به خانه آمد و کنار همسرش نشست.

همسر شهید محمد طاهری 


                            


  • نیمه پنهان ماه

بسم الله الرحمن الرحیم


قبل از ورود حضرت آقا شخص با صفایی جلوی جمع می ایستد با چند تذکر اعلام می کند
که آقا وکیل عروس خانمها هستند و جناب آقای محمدی گلپایگانی ،از دامادها وکالت خواهند گرفت.
عروسها از این موهبت الهی احساس کرامت و سرافرازی می کنند
و زیر چشم به دامادها فخر می فروشند
دامادها اندکی دلخور می شوند ولی بعد با توجه به اینکه
اصل قضیه همان "انکحت"است که آقا می گوید، خودشان را آرام می کنند
به هر حال معلوم می شود از همین اول باید هوای خانمها را داشت
همه چیز مهیاست ...!
و لحظاتی بعد...پرده کنار می رود و سیمای پر نور نائب مهدی با هاله ای زهرایی و
لبخندی آسمانی بر جمع طلوع می کند
مطابق با شیوه این محافل ابتدا حضرت آقا
در جملاتی کوتاه و نغز چند نکته به رهروان جاده خوشبختی هدیه می دهند....
بعد از بیان نکته ها، از یک یک عروس خانمها وکالت می گیرندو
اینجا دیگر کسی برای بله گفتن ناز نمی کند
بعد از چند نفر، آقا نام عروس دیگری را می خوانند و با ذکر مهریه و یادآوری شروط ،
از او وکالت می خواهند...بر خلاف رویه دختر سکوت می کند
جمع در حیرتی سنگین فرو می رود
آقا اندکی درنگ می کنند :"اگر وکالت ندهید عبور می کنم..."
دختر در حالی که بغض گلویش را می فشرد لب باز می کند:"آقا جان شرط داره!"
تعجب حاظران بیشتر می شود
"چه شرطی دخترم؟"
"به شرط اینکه شما من و پدرم را در روز قیامت شفاعت کنید."
و کسی از کنار جلسه ادامه می دهد:
"آقا !ایشان دختر سردار رشید اسلام شهید ... هستند."
جمع منقلب می شود
آقا متواضعانه پاسخ می دهند:"دخترم!پدر عزیز و  شهید شماست که باید از همه ما شفاعت کند!"
اشک از چشمان دختر سرازیر می شود و مجلس به یاد لاله های زهرایی حال و هوای دیگری می گیرد.



عاقد که تو باشی و بخوانی خطبه , بله گفتن خدایی چه صفایی دارد

هر چند وقت یکبار آقا اجازه حضور عروس و دامادهای جوان را برای جاری ساختن خطبه عقد از لبان مبارکشان صادر می کنند.کتاب "مطلع عشق" گزیده ای از رهنمودهای حضرت آیت الله سید علی خامنه ای به زوجهای جوان است که توسط "محمد جواد حاج علی اکبری" جمع آوری شده خاطره ای که در ابتدای این پست خواندید از خاطراتی شیرین از این مجالس بیان شده که در کتاب آمده است


+ عکس همینطور استفاده شده چون عکس حضرت آقا تو سفره عقد هستش برای پست
گذاشتم

  • نیمه پنهان ماه